بزرگراه بزرگ

یوریک کریم مسیحی

تعداد صفحات: 146
شابک: 978-600-5193-59-6
سال چاپ: 1390
نوبت چاپ: 1
قطع: رقعی
جلد: شومیز
قیمت: 50000

هنوز خیلی به پُلِ مانده بود که دَرِ ماشین باز شد و

چیزی ازش بیرون افتاد. سواری رفته بود و چیزی که ازش بیرون افتاده بود

هنوز داشت غَلت می‌خورد. رامین رسیده بود بالای سَر دخترک،

دخترِ قد بلندِ مدرسه‌‌ای، هوا کم کم داشت روشن می‌شد و

از فاصله‌ی یک قدمی به وضوح داشت دختر بی حرکت را می‌دید.

دخترک دَمَر افتاده بود کنار جوی آب، دراز به دراز.

هیکلَش توی خیابان بود و سرش توی جویِ پُر آب. کفش پاش نبود.

یک پاش جوراب قرمز ساق کوتاه داشت و پای دیگرش لخت بود.

شلوار هم پاش نبود. پاهای نوجوانِ پریده رنگ از خونی که بر کشاله‌‌ها و

ساق‌‌هاش بود و از آبِ گل آلود خیابان و چیزهای دیگر کثیف بود و

سرمای صبحگاهی هم زده بودشان. روپوشِ مدرسه‌اش‌ پاره بود و گِلی و

کثیف، و نمی‌توانست تَنَش را بپوشاند. دکمه‌‌های روپوشش با بی دقتی

انداخته شده بود، انگار موقعِ پوشیدن خیلی عجله داشته یا

کسی خواسته باشد با عجله تَنَش کند. رامین به خودش آمد و دید فقط

خودش است و دخترک، و در این بزرگراه بزرگ کسی دیده نمی‌شود.