پروانه‌های سیاه در آسمان شهر شناورند

نگاهی به رمان «پروانه‌های سیاه»

رمان پروانه‌های سیاه نوشته پریسیلا موریس، نویسنده و مدرس نویسندگی، با نثری شاعرانه، سارایوو جنگ‌زده را نه‌فقط به‌عنوان میدان نبرد، بلکه به‌مثابه فضایی برای هنر، خاطره و مقاومت به تصویر می‌کشد.

ادبیات، به‌ویژه رمان، این توان را دارد که جنگ را به سطح زندگی بازگرداند؛ به تجربۀ زیسته انسان‌هایی که میان ترس، عادت، امید و حافظه روزگار می‌گذرانند.

پروانه‌های سیاه اثر پریسیلا موریس دقیقاً از همین نقطه آغاز می‌شود: از زندگی روزمره در دل وضعیتی غیرعادی؛ از زیستن در شهری که هر لحظه‌اش می‌تواند آخرین لحظه باشد، اما هنوز قهوه نوشیده می‌شود، نقاشی کشیده می‌شود و خاطره‌ها زنده می‌مانند.

این رمان خواننده را به سارایوو دهۀ ۱۹۹۱ می‌برد؛ شهری که در محاصرۀ جنگ بالکان، به نمادی از فروپاشی و درعین‌حال پایداری بدل شد. اما موریس برخلاف بسیاری از روایت‌های جنگی، تمرکز خود را نه بر صحنه‌های مستقیم خشونت، بلکه بر تأثیرات آرام و فرسایندۀ جنگ بر روان، روابط و هویت انسان‌ها می‌گذارد. قهرمان داستان، زنی هنرمند به نام «زورا»، شاهد و تجربه‌گر جهانی است که در آن مرز میان هنر و بقا هر روز باریک‌‌تر می‌شود.

پروانه‌های سیاه رمانی است دربارۀ سکوت‌ها، وقفه‌ها و لحظه‌های به‌ظاهر کوچک؛ لحظه‌هایی که در شرایط عادی شاید بی‌اهمیت باشند، اما در بستر جنگ، معنایی تازه پیدا می‌کنند.

موریس با نثری شاعرانه و تصویری نشان می‌دهد چگونه انسان‌ها در دل ویرانی، هنوز به اشیا، رنگ‌ها، صداها و خاطره‌ها چنگ می‌زنند تا چیزی از خود باقی بگذارند. در این روایت، هنر نه تجملی و لوکس، بلکه شکلی از مقاومت است؛ راهی برای حفظ انسانیت در جهانی که پیوسته در حال فروپاشی است.

این کتاب؛ بیش از آنکه روایت نبرد باشد، روایتی از ایستادگی خاموش است؛ از زنانی که جنگ را در خانه‌ها، خیابان‌ها و حافظۀ خود تجربه می‌کنند. پروانه‌های سیاه مخاطب را دعوت می‌کند جنگ را به‌مثابه تجربه‌ای انسانی و پیچیده بخواند.

در پروانه‌های سیاه، موریس آگاهانه از روایت‌های پرهیجان و خطی جنگ فاصله می‌گیرد و به‌جای آن، بر بافت عاطفی و ذهنی زندگی در شرایط محاصره تمرکز می‌کند. رمان با ریتمی آرام پیش می‌رود؛ ریتمی که به خوبی با وضعیت تعلیق‌گونۀ شخصیت‌ها همخوان است. روزها شبیه هم‌اند، اما هر روز می‌تواند پایان‌بخش باشد. همین تعلیق دائمی، فضای اثر را شکل می‌دهد و خواننده را در تجربه‌ای نزدیک به زیست شخصیت‌ها شریک می‌کند.

زورا، شخصیت محوری رمان، نگاهش به جهان، نگاهی بصری و جزئی‌نگر است. او محیط اطرافش را نه‌فقط به‌عنوان مکانی جنگ‌زده، بلکه همچون بومی ترک‌خورده می‌بیند که هنوز نشانه‌هایی از رنگ و معنا در آن باقی مانده است. از خلال نگاه او، شهر سارایوو به شخصیتی زنده بدل می‌شود؛ شهری که خاطره، تاریخ و زخم را هم‌زمان در خود حمل می‌کند. موریس با مهارت، گذشته و حال را درهم‌می‌تند و نشان می‌دهد چگونه خاطرات پیش از جنگ به پناهگاهی ذهنی برای تاب آوردن اکنون بدل می‌شوند. 

یکی از نکات قوت پروانه‌های سیاه پرهیز آن از قهرمان‌سازی‌های اغراق‌آمیز است. شخصیت‌ها نه شجاعانی اسطوره‌ای‌اند و نه قربانیانی منفعل؛ انسان‌هایی معمولی‌اند با ترس‌ها، تردیدها و تناقض‌هایشان. این نگاه انسانی، به‌ویژه در ترسیم تجربۀ زنان از جنگ، اهمیتی دوچندان می‌یابد. جنگ در این رمان، فقط در صدای گلوله‌ها خلاصه نمی‌شود، بلکه در کمبود غذا، اضطراب مداوم، فروپاشی روابط و تغییر تدریجی نگاه به زندگی نمود پیدا می‌کند.

زبان موریس زبانی موجز اما شاعرانه است؛ زبانی که بیش از توضیح، تصویر می‌سازد و به خواننده اجازه می‌دهد میان سطرها مکث کند. استعارۀ «پروانه‌های سیاه» در سراسر متن، حضوری نامحسوس اما تأثیرگذار دارد؛ نمادی از زیبایی شکننده‌ای که در دل تاریکی دوام می‌آورد. این رمان، یادآور این نکته است که حتی در بی‌رحم‌ترین شرایط، انسان همچنان به معنا، هنر و روایت نیاز دارد.

پروانه‌های سیاه کتابی است برای خوانندگانی که به‌دنبال درک عمیق‌تری از جنگ‌اند؛ نه از زاویه سیاست و استراتژی، بلکه از منظر زندگی. 

در مجموع پروانه‌های سیاه را می‌توان رمانی دانست که ارزش آن نه در پرداخت آرام و انسانی به تجربۀ زیستن در دل بحران است. موریس با انتخاب زاویه‌دیدی زنانه و هنر‌محور، موفق می‌شود تصویری متفاوت از جنگ ارائه دهد؛ تصویری که در آن، بقا صرفاً به‌معنای زنده‌ماندن جسمانی نیست، بلکه حفظ حافظه، هویت و حس زیبایی‌شناسی نیز بخشی از مقاومت به شمار می‌آید. این رویکرد، کتاب را از بسیاری از آثار مشابه متمایز می‌کند و به آن عمقی ماندگار می‌بخشد.

پایان‌بندی رمان، هم‌راستا با کلیت اثر، از قطعیت و پاسخ‌های صریح فاصله می‌گیرد و خواننده را با نوعی تأمل و مکث رها می‌کند. موریس به‌جای ارائۀ نتیجه‌ای قاطع، بر تداوم زندگی -در شکلی شکننده و نامطمئن- تأکید می‌گذارد. همین پرهیز از نتیجه‌گیری ساده‌انگارانه، به متن اجازه می‌دهد واقعیت جنگ را همان‌گونه که هست، نشان دهد؛ تجربه‌ای گسسته، ناتمام و سرشار از پرسش‌های بی‌پاسخ.

پروانه‌های سیاه برای مخاطبی که به ادبیات معاصر، روایت‌های زنانه و نگاه‌های غیرکلیشه‌ای به جنگ علاقه‌مند است، انتخابی قابل‌تأمل به شمار می‌آید. این کتاب نه خواننده را با شوک و اغراق درگیر می‌کند و نه با احساسات‌گرایی افراطی؛ با صداقتی آرام، او را به مواجهه‌ای عمیق‌تر با مفهوم رنج و هنر دعوت می‌کند. 

پروانه‌های سیاه یادآور این حقیقت است که ادبیات، حتی در تاریک‌ترین زمانه‌ها، می‌تواند فضایی برای اندیشیدن، همدلی و حفظ انسانیت فراهم آورد؛ و همین شاید مهم‌ترین دستاورد این رمان باشد.

 

نویسنده: زهره مداح

منبع: روزنامۀ پیام ما