محبوس در سازهای یا بیحفاظ زیر ستارگان
دربارۀ کتاب «همهچیز دربارۀ خانه»
خانه اگرچه مفهومی بسیار آشنا برای همۀ ما در نقاط مختلف زمین است، اما در عین حال مفهومی است که پیچیدگیهای زیادی را از جنبههای مختلف در خود نهفته دارد. کتاب همهچیز دربارۀ خانه با عنوان اصلی خانه: مقدمهای بسیار کوتاه، از این جهت که بهصورت مختصر تقریباً همۀ رویکردهای ممکن به خانه را پوشش داده، در نوع خود کتابی قابل توجه است.
مایکل الن فاکس در کتاب همهچیز دربارۀ خانه نشان داده که هرگونه تلاش برای ارائۀ تعریفی از خانه بر اساس فرمولی ساده، راه به جایی نمیبرد. بااینحال، ما نباید به این حکم که خانه ایدهای دلبخواهی است تن بدهیم، بلکه کاملاً برعکس، باید مجدانه به وجود برخی مؤلفههای ذاتی و بنیادی بیندیشیم که «داشتن یک خانه» و «بودن در خانه» را میسازند و به آن معنا میدهند. خانه هرچیز دیگری هم که باشد، در نهایت یک جا، یک مکان است. خانه میتواند مکانی گسترده در فضای مادی باشد یا جایی در خاطره یا تخیل، یا مکانی متعلق به همۀ این معانی بهعلاوه چیزهای بیشتر دیگری در کنار آن، مثل محیطی که از دلالت و اهمیت روحانی یا نمادین برخوردار است. یک منزلگاه همچنین جایی است که به این عنوان به وسیلۀ کسانی که در آن مأوی میکنند، یا این باور وجود دارد که در آن مأوی دارند، ازجمله نفوس انسانی و نیروهای زندگیبخش (برای مثال هستیهای اجدادی یا موجودات افسانهای)، فعالانه ساخته میشود.
برای اکثر مردم جهان، خانه بهطور مشخص به معنای سازهای بخصوص در درون یک محیط برساخته است. یک آلونک، کومه، منزل، کلبه، عمارت، آپارتمان یا هر نوع واحد مسکونیِ دستکم نیمهدائم. بااینحال، هنوز افراد و فرهنگهایی هستند که خانه برایشان چیز سراسر متفاوتی معنا میدهد. فضاهای کاملاً باز و بیحفاظ زیر ستارگان: اجتماعی آرمانی، یک سرزمین خاص.
در بخشی از همهچیز دربارۀ خانه میخوانیم: «هرکس یک درک حسی عادی از مکان دارد. درکی از جایگیرشدن یا مستقرگشتن در جایی در یک زمان مفروض؛ اما وقتی مکانی جالب توجه باشد ما حس دیگری نیز خواهیم داشت: اینکه برای شخص ما بودن در آنجا بهراستی چه معنایی دارد. رماننویس، شاعر و جستارنویس استرالیایی، دیوید معلوف، بر این نظر است که یکی از راههای ضروری که از طریق آن سرانجام به تملک کامل مکانی میرسیم... در تخیل است، و این جایی است که کار نویسندگان، نقاشان، عکاسان و قوای خلاقۀ خودمان زمام امور را به دست میگیرد. بعضی مکانها ما را جذب میکنند و بودن در آنها آسایشبخش است، و بعضی دیگر پاک ناامیدکنندهاند. بعضی مکانها را ما خودمان انتخاب میکنیم و در مورد برخی دیگر هیچ اختیاری نداریم، مثل مکانهای تولد، حبس یا تبعید. ایدۀ مکان تا حدی یک برساختۀ فرهنگی است، مثل وقتی که مختصات یک موقعیت مفروض با نقاط و طول و عرض قطبنمایی مشخص میشود، یا آنچه آنجا در قالب زمان اسطورهشناختی رخ داده است.»
منبع: روزنامۀ شرق