چوب زیر بغل | دو ضرب در دو مساوی بی‌نهایت

بهمن فرسی

تعداد صفحات: 111
شابک: 987-600-7806-07-4
سال چاپ: 1394
نوبت چاپ: 1
قطع: رقعی
جلد: شومیز
قیمت: 11000 تومان

دختر، در ظلمات، شمعی بر تارک صحنه می‌نشاند.

او آرزو دارد تا پهلوان از جهان رؤیا آشکار شود

و نجاتش بدهد. و پهلوان با یک جفت

چوب زیر بغل، و تنی فرسوده، اما صوت و

صدایی فلک شکاف پای در میدانک آدمیان می‌گذارد.

عرصۀ میدانک با زنجیر کهنی سر در زمین،

به ناپیدای آسمان بسته‌است. باشنده‌یی نیست.

جز شاهدی مثالی. پهلوان در رجزی دراز

باشندگان را فرا می‌خواند تا بیایند و خواستشان را

بخواهند. اما روستاییِ بازی، روستایش زیر آب سد

رفته و در جست و جوی کار دنبال سرگرد می‌گردد.

زن سیاهپوش، شوی سرگردش ناپدید شده‌است،

مرد تاریخ، مرد طومار، مرد چاق، مرشد همه و همه

سیارات سر گشتۀ منظومۀ خودشانند.

پرسش این است:

ما به گذشته چسبیده­ایم یا گذشته به ما؟

و آن را سپر کنیم در برابر امروزمان؟

یا متکی بر آن، در برابرش بایستیم و خود باشیم؟

و دختر جواب مسأله است.

او با پهلوان در رؤیاهای شیرین به پروازها رفته‌است.

پس، پهلوان، پیراسته از ظواهر پهلوان،

دختر را بجای یکی از چوب زیر بغل­هایش

در زاویۀ زیر بازو می‌گیرد و با هم رو به بآینده می‌روند.

چوب زیر بغل بسی بیش از این­ها می‌پرسد.

و

دو ضرب در دو...هم که مساوی چهار نیست،

و مساویِ!!! بی­نهایت است،

ظاهرا روایتی ست روزمرّه از تقلب یومیّه و

زور ورزی با مصاحبه گران مطبوعاتی،

اما باطناً چرخُشت دیگری ست از فرسی.