گلدان | بهار و عروسک

بهمن فرسی

تعداد صفحات: 148
شابک: 987-600-7806-06-7
سال چاپ: 1394
نوبت چاپ: 1
قطع: رقعی
جلد: شومیز
قیمت: 14000 تومان

گلدان در عرصۀ ادبیات دراماتیک امروز ما مبحثی جاری

و گشاده‌است. اجزای این نمایشنامه که می‌توان آن را شعر

و معمای صحنه نامید ساره و آشنایند. دریافت و گوارش کلّیت

آن اما غور و بازنگری و جویدن بسیار می‌طلبد. در گلدان

جبروت سنت، در کالبد پدر زمینگیر فرمان می‌راند.

عدل خاکی ستاره‌‌های افلاکی را تساوی بین آدمیان بخش

کرده‌است: هر تنی یک ستاره. دختر و پسر عاشق هم‌‌اند. به فصل

چیدن میوۀ عشق اما نمی‌رسند. دست و پاشان از درون بسته‌است.

خانۀ گلدان بر خیابان و آن دست خیابان میدان مشق سربازخانه

است. از خیابان هر دم صدای ترمز ماشین می‌آید. و صدای

زوزۀ حیوانی که زخم برداشته است و از آن دست خیابان صدای

شیپور، مشق سربازان، شلاق، تیربار و بسیار «افکت»های دیگر

که خود کلّی بازیگر در صحنه‌‌اند، و نه جزئی تقویتی.

گلدان هنوز ادامه دارد و آرام نگرفته‌است.

باشد که نشر حاضر این نمایشنامۀ پیشگام تآتر سرزمینمان،

در بازشناخت و گشودن چند و چون آن برای آیندگان و

اکنونیان دوستدار تآتر سودمند افتد.

و

بهار و عروسک سیر و سلوکی­ست از عشق مهجور و معصوم گلدان

تا عشق پیچیده و مدرن اکنون. مرد عاشق زن بوده، هنوز هم هست.

زن خواسته و ناخواسته آلودۀ وفا و جفا بوده، هنوز هم هست.

آن‌‌ها هر دو شیفتۀ تآتراند. اکنون مرد پس از دوره‌یی

جداماندگی، نمایشنامه‌یی نوشته، و به سوی زن برگشته تا آن را

اجرا کنند. و داستان نمایشنامه چیستانِ عشق قدیم و موجود

بین آنهاست. و روایت پر زخم و خراش و هزار چم آن با جذر و مدّی

پیاپی در بستر «بازی» و «زندگی» رفت و برگشت دارد.

هزاران ارّۀ مثالی در کار بریدن و جدایی انداختن‌­اند.

سرانجام سنفنی ارّه‌‌ها، در هیئت ارّۀ عظیمی به پهنای دهانۀ صحنه،

با کش و واکشی جانخراش فرود می‌آید، و تنۀ سالن بازی را

از صحنه که سر آن باشد قطع می‌کند.

و پرده، اگر هست، چه بهتر که بسته نشود!